سيد جلال الدين آشتيانى

564

شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )

ادراكات و تعقلات كلى اهل اللّه ، قسم اول همان بود كه بيان شد . قسم دوم ، تحقق آن بدين‌طريق است كه ادراكات كلى و تعقلات سعى آنها كه متضمن صور جميع موجوداتست ، و ناشى از احاطهء كلى نفس كامل است ، به اين نحو است كه حقايق عقلى و ادراكات سعى آنها دفعى و غير زمانى است و حصول معقولات از براى آنها تدريجى و زمانى نمىباشد ، بهر صغير و كبير و رطب و يابس و كلى و جزئى باعتبار ادراك عقلى احاطه دارند . صور علميه‌يى را كه ادراك كرده‌اند بدرك حضورى و شهودى متساوى النسبه است نسبت به جميع افراد و امكنه و ازمنه و اوضاع و جهات . علم و ادراك و شهود آنها متصل ببحر لاهوت و حضرت واحديت ، و علم و موطن علم حق تعالى است . نفس مادامىكه در مرتبه خيال و يا عقل بالقوه است و متحد با عقل فعال نشده است و فناء در حق برايش حاصل نگرديده است ، ادراكاتش تدريجى الحصول است ؛ لذا تدريجى و زمانى و متقدر و محدود است ، بعد از اتصال بعلم حق و يا اتحاد با عقول كه ام‌الكتابند ، دفعى و سرمدى و محيط بجميع امكنه و ازمنه مىگردد . « 1 » بنا بر اين ، اتحاد عقل و عاقل و معقول كه ملازم با زوال جهات تكثر و دوئيت است ، در ادراك حقايق عقلى متحد با وجود عقل فعال مىگردد . شيخ الرئيس و ساير حكماى اسلامى ، چون اتحاد نفس را با عقل فعال انكار كرده‌اند و به حركت جوهرى قائل نيستند ، صور علمى روى مبناى آنها منشأ تكثر و تعدد و بينونت عزلى است . اين بود خلاصه مراد مصنف علامهء به طى زمان و مكان نسبت به اهل اللّه و اهل توحيد . بنا بر دو طريقه‌يى كه ذكر شد قول باتحاد عاقل و معقول و اينكه علم بشىء ملازم با رفع جهت بينونت بين عالم و معلوم است مختار عرفاى اسلامى مىباشد . « 2 » انسان باعتبار تنزل از مقام صرافت وجود و ظهور در عوالم ، و دارا بودن كينونت

--> ( 1 ) . رجوع شود بحواشى استادنا العلامة ميرزا مهدى آشتيانى بر منظومه حكيم سبزوارى ، چاپ طهران ، 1372 ه ق . ص 96 تا 98 . و اواخر نفحات قونيوى ، چاپ طهران ، 1316 ه ق ص 120 ، 121 . ( 2 ) . و اليه مال المولوى في كتابه : اى برادر اين همه انديشه‌يى ما بقى خود استخوان و ريشه‌يى .